الشيخ رسول جعفريان

113

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

همكارى با وى ممكن است بتوان اقامهء حدود و امر به معروف و نهى از منكر كرده و خمس و زكات را براى مستحقان آن و در راه پيوند برادران مصرف كند ، و نيز بداند كه در اين صورت در امر واجبى خللى وارد نكرده و مجبور به ارتكاب عمل زشتى نخواهد شد ، مستحب است كه خود را براى پذيرش شغل از طرف آن‌ها آماده كند . در غير اين صورت ، نبايد خود را در معرض چنين شغلى قرار دهد ؛ و در صورتى كه مجبورش كنند ، باز اگر خطر جانى و مالى ندارد ، بهتر است ضرر و مشقت را تحمل كرده ، تن به آن كار ندهد . در صورتى كه براى او ، خانواده و ساير مؤمنين خطرى در بر دارد ، مىتواند قبول كند ، اما بايد بكوشد تا به عدالت رفتار كند ، حتى اگر پنهانى باشد . « 1 » اين فتوايى است كه بسيارى از فقيهان شيعه پذيرفته و شيعيان بر اساس آن ، مناسبات خود را با حكومت‌ها شكل داده‌اند . مانند همان فتواى شيخ طوسى را ، شيخ مفيد ( م 413 ) ، ابن ادريس ، علامهء حلى ( م 726 ) و شهيد اول ( م 786 ) در آثار فقهى خود آورده‌اند . « 2 » در اين نظريه ، حاكم ، يا عادل است و يا جائر و ستمگر . اگر عادل باشد ، همكارى با او مصلحت بيشترى داشته و گاه به حد وجوب مىرسد ؛ اگر جائر و ستمگر باشد و انسان بتواند با نفوذ در اين حكومت ، به نوعى به مردم خدمت كند ، همكارى با او تحت شرايطى ممكن خواهد بود ؛ يعنى مىتوان منصبى را از ناحيه او پذيرفت . مبانى همكارى يا عدم همكارى با سلطان جائر ، به وضوح روشن است . يعنى اصل نخست عدم همكارى و تقويت نكردن دولت ظالم و اصل دومى ، بر اساس مفهوم تقيه يا مصلحت يا ضرورت و اجبار ، بر همكارى و همراهى است . اما اين كه در اين عبارات فقها از سلطان عادل سخن به ميان آمده ، آيا مىتوان گفت كه مقصود سلطان سنى عادل يا سلطان شيعه عادل است ؛ يا صرفا مقصود امام معصوم است ؟ به تعبير ديگر عبارات يادشده از فقيهان نامبرده ، از يك‌سو متكى به برخى از ادلهء روايى و تاريخى است كه مربوط به عصر حضور ائمه و در ارتباط با سلاطين اموى و عباسى و امراى بلاد مىباشد ؛ و از سوى ديگر ، آن مباحث طبعا در عصر غيبت مطرح شده است كه عملا دو نوع سلطان - جائر و عادل به لحاظ روش‌هاى برخوردشان با مردم - وجود دارد . اين روشن است كه در زمان حضور امامان ، وقتى سخن از سلطان عادل به ميان مىآمد ، معنايى غير از امام معصوم عليه السلام

--> ( 1 ) . طوسى ، محمد بن حسن ، النهاية ، ( بيروت ، دار الكتاب العربى ) صص 356 - 357 ( 2 ) . مفيد ، محمد بن محمد ، المقنعة ، صص 811 - 812 ؛ ابن ادريس ، السرائر ، ( چاپ اسلاميه ، تهران ، 1390 ) ، ص 203 ؛ حلى ، علامه ، تذكرة الفقهاء ، ج 2 ، ص 583 ؛ حلى ، علامه ، قواعد الاحكام ، ( قم ، افست رضى ) ص 132 ؛ شهيد اول ، محمد بن مكى ، الدروس ، ( قم ، چاپ صادقى ) ص 330 و بنگريد شرح سخنان علامه را در قواعد در : كركى ، محقق ، جامع المقاصد ، ( قم ، مؤسسة آل البيت ( ع ) ) ج 4 ، صص 44 ؛ فاضل جواد ، مفتاح الكرامة ، ج 4 ، ص 113 ؛ نجفى ، جواهر الكلام ، ج 22 ، صص 155 - 170